یادی از نماز فراموش نشدنی عارف سفرکرده

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391  12:38 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،


http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/29/87421_659.jpg


«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.





نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

خانه فاطمه (سلام الله علیها)

جمعه 1 اردیبهشت 1391  05:15 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

http://www.askdin.com/gallery/images/2732/1_388899_ccIfnLPa.jpg

خانه فاطمه سلام الله علیها در حدّ فاصل بین باب جبرئیل، مسجدالنّبی و خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم (قبر مطهّر نبوی) واقع شده است. گرچه این خانه، چندان وسیع و عریض نمی‌نماید ولی در شرافت آن همین بس كه پیامبر گرامی، جبرئیل، امام علی، حسن و حسین علیهم السلام كه برترین مخلوقات خداوندند، بدون اذن و اجازه وارد آن خانه نمی‌شدند.

 هر كسی پیرامون مسجدالنّبی خانه‌ای داشت، دری از خانه‌اش به مسجد گشوده بود، ولی به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله همه درب‌ها بسته شد و تنها درب خانه سیدة ‌النّساء العالمین به مسجد باز ماند. می‌گویند عموی پیامبر، جناب عبّاس از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست كرد كه پنجره خانه‌اش به مسجدالنّبی باز باشد؛ پیامبر فرمودند: «عموجان! از جانب خداوند اجازه دارم كه فقط درب خانه علی به مسجد باز باشد؛ پنجره خانه‌تان را به مسجد ببندید».
این بدان علّت است كه مطابق با آیه تطهیر، امام علی علیه السلام و اهل بیتش علیهم السلام از گناه و آلودگی پاك و منزه هستند: 
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا»؛ 
همانا خداوند می‌خواهد تا از شما اهل بیت، هر آلودگی را بزداید و شما را پاك پاك سازد.
در دعای ندبه نیز صریحاً اشاره شده است كه: 
«وَ سَدّ الْاَبْوابَ اِلّا بابَه»؛ 
پیامبر همه درها را به مسجد بست مگر در خانه علی علیه السلام را.

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

حقیقت تربیت

یکشنبه 27 فروردین 1391  04:32 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

http://www.mesbahyazdi.org/farsi/gallery/photo/11.jpg


با پیدایش استقلال فکری در انسان انگیزه‌های رفتار وی هم تا حدودی اختیاری می‌شوند، به این معنا که انسان می‌تواند درباره کارهای خود فکر کند و برای مقدمات کارهای خود طرح داشته باشد. با این حال گاهی برای انسان حالتی پیش می‌آید که با علم به نادرستی کاری آن را انجام می‌دهد و ترک آن برای وی بسیار دشوار است. مثلا انسان می‌داند که تصمیم‌گیری در حالت عصبانیت معمولا به اشتباه منجر می‌شود، اما در هنگام عصبانیت خود را کنترل نمی‌کند و پرخاش می‌کند و گاه سخنان خلاف شرع بر زبان می‌آورد. پس برخی رفتارها می‌تواند زمینه کارهای دیگر را فراهم کند. از این رو اگر ما از ابتدا نگذاریم حالت عصبانیت در ما شدت پیدا کند و هنگامی که احساس کردیم در حال عصبانی شدن هستیم خود را منصرف کنیم، به رفتارهای خلاف شرع مبتلا نمی‌شویم. چنین واقعیتی در مسأله شهوت هم وجود دارد. گاه حالتی در انسان به وجود می‌آید که گویا دیگر قدرتی بر کنترل خود ندارد، اما پیش از به وجود آمدن چنین حالتی می‌تواند کاری کند که با آن صحنه مواجه نشود و آن زمینه هیجان در او پیش نیاید. این راه‌کار، در تربیتْ یک اصل شمرده می‌شود. تربیت این است که خودِ انسان یا مربی او از ابتدا مقدمات را طوری فراهم کند که قدرت کنترل رفتار از حیطه قدرت او خارج نشود و در دام شیطان گرفتار نیاید. روح تربیت این است که انسان راه‌کاری را فرابگیرد که کارهای بد را راحت‌تر ترک کند و کارهای خوب را راحت‌تر انجام دهد و با تنظیم اعمال خویش مراقب باشد حالتی پیدا نکند که گویا اختیار از کف او رفته است. در این صورت بدون مشقت به ثواب و کمال می‌رسد و از لذت‌های آخرت هم بهره‌مند می‌شود، اما اگر این ترتیب را رعایت نکند به هیجانات شدید گرفتار می‌شود و در دام گناه خواهد افتاد، و هم زمینه انحطاط اخلاقی برای او پیدا می‌شود و هم از لذت‌های آخرت محروم خواهد شد، بلکه به عقاب هم مبتلا می‌شود. این تفاوت انسانی است که با راهنمایی مربی یا با تلاش خویش بداند چگونه می‌تواند کار خوب را بهتر انجام دهد با انسانی که نمی‌داند چگونه باید به تربیت صحیح دست پیدا کند. این هدف یعنی تربیت انسان و راهنمایی انسان به سوی قرب خدا مهم‌ترین هدف انبیا بوده است. لذا رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏؛1 من مبعوث شدم تا مردم را نه تنها به واجب و حرام بلکه به کسب بالاترین ارزش‌های اخلاقی راهنمایی کنم.

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

کلامی گهربار

چهارشنبه 14 دی 1390  11:22 ب.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

http://www.bahjat.ir/images/stories/slidshwo/01.jpg

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

هدیه حضرت امام به مسیحیان نوفل لوشاتو در شب میلاد حضرت مسیح

یکشنبه 11 دی 1390  12:39 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

مبادا همسایه ها اذیت شوند

حجت الاسلام و المسلمین سجادی اصفهانی: به دلیل حضور جمعیت زیاد و رفت و آمد مداوم، امام خیلی سفارش کرده بودند مبادا حرکت یا رفتاری شود که همسایه ها که همه مسیحی بودند، ناراحت بشوند. در حقیقت، امام نسبت به رعایت آسایش و آرامش همسایگان شان بسیار مقید و مواظب بودند که مبادا همسایه ها از بابت جمعیت یا رفت و آمدی که به خانه ایشان می شود، ناراحت و اذیت شوند. این رعایت و اخلاق باعث شده بود، موقعی که امام می خواستند به ایران بیایند، همه اهل محل و مردم دهکده نوفل لوشاتو از دوری ایشان و رفتن شان ناراحت باشند. به همین دلیل مقداری از خاک فرانسه را به عنوان هدیه به امام دادند.

 

 

در پاریس سراغ همسایگان را می گرفتند

آقای مصطفی کفاش زاده: امام در پاریس که بودند، خیلی با همسایه های خود خوب بودند؛ سراغ شان را می گرفتند و احوال شان را می پرسیدند و در ایام عیدشان برای آنها پیام می فرستادند و گل هدیه می کردند و کلاً رفتار بزرگوارانه ای با همسایگان خود در نوفل لوشاتو داشتند.

 

از همسایگان عذر بخواهید

حاج سید احمد آقا خمینی: پس از آنکه هجرت از پاریس و سفر امام به ایران قطعی شد، امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از اینکه در مدت اقامت شان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده اند، از طرف ایشان از آنها عذر بخواهم. من به اتفاق آقای اشراقی و یکی دو نفر دیگر به دیدار همه همسایه های آن دهکده رفتیم و پیغام امام را رساندیم و از آنان معذرت خواهی کردیم.

 

آزار همسایه

خانم فریده مصطفوی: هر چقدر در منزل بازی یا شلوغ می کردیم، هیچ ایرادی نمی گرفتند، ولی اگر می فهمیدند کاری کرده ایم که همسایه ای اذیت شده، به شدت به ما اعتراض می کردند و ناراحت می شدند که چرا این کار را کرده اید؟

 

هدیه امام به دو خانم مسیحی

حجت الاسلام و المسلمین فردوسی پور: وقتی امام در آستانه بازگشت به ایران بودند، مقارن با غروب آفتاب دو خانم فرانسوی به اقامت گاه امام آمدند و تقاضای ملاقات کردند.چون امکان ملاقات نبود؛ از آنها عذرخواهی کردم. شیشه کوچکی که در آن مقداری خاک بود و درِ آن مهر و موم بود در دست شان دیده می شد. گفتند: اگر ملاقات ممکن نیست، رسم ما این است وقتی به کسی علاقمند شدیم، هنگام خداحافظی و جدایی بهترین هدیه را به او تقدیم می کنیم. این خاک وطن ماست و نزد ما عزیزترین هدیه است، به امام تقدیم کنید و برای هر یک از ما یک قطعه عکس با امضای ایشان بیاورید.وقتی جریان به محضر امام عرض شد، با تبسمی شیشه را گرفتند و دو قطعه عکس را امضا کردند، عکس ها را که به آنها دادم، بوسیدند و با تشکر رفتند.

 

هدیه حضرت امام به مسیحیان نوفل لوشاتو

خانم مرضیه حدیده چی: تولد حضرت مسیح علیه السلام نزدیک بود، امام فرمودند: «این همسایه ها با این رفت و آمدهای زیاد و شلوغی ها، خیلی اذیت شده اند، بهتر است هدیه هایی برایشان بفرستیم، از قول من هم معذرت بخواهید».

برادرها رفتند و چند جعبه شیرینی و شکلات تهیه کردند و آوردند، امام سؤال کردند: «چی تهیه شده؟» بسته ها را به امام نشان دادند، امام فرمودند: «خارجی ها به گل زیاد علاقه دارند، چند شاخه گل هم برایشان بفرستید».

همان شب عید کریسمس، هدایا را بین همسایه ها تقسیم کردند و فردای آن روز دیدم که خیابان پر از خبرنگار و مردم است. من از یکی از برادران سؤال کردم که چه خبر است؟ گفتند: خبرنگارها به خاطر ارسال هدیه های شب گذشته آمده اند تا گزارش تهیه کنند. مصاحبه ای هم انجام شد و امام اشاراتی در مورد تولد حضرت مسیح علیه السلام کردند که آثار تبلیغاتی این مقدار توجه خاص امام، اصلاً قابل مقایسه با جریان های چند روز قبل از آن ـ که قرار بود مصاحبه امام را مستقیماً از کانال های تلویزیون امریکا پخش کنند ـ نبود.

منبع: پایگاه حوزه


نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:یکشنبه 11 دی 1390 | نظرات ()

السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی

شنبه 21 آبان 1390  05:49 ب.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/8/21/108964_871.jpg

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

هدف راهبردی جنجال اخیر درباره حمله به ایران چیست؟

چهارشنبه 18 آبان 1390  08:52 ب.ظ

نوع مطلب :سیاست و ... ،

http://www.tabein.com/Khabar/hastee.jpg

از حدود یک هفته پیش تقریبا به یکباره موجی از اخبار و تحلیل ها به راه افتاد که مضمون همه آنها این بود که اسراییل در آستانه حمله نظامی به ایران قرار دارد. ماجرا از زمانی شروع شد که برخی منابع اسراییلی از جمله روزنامه هاآرتص به اصطلاح این خبر را درز دادند که نتانیاهو و باراک در کابینه اسراییل بحث آمادگی برای حمله به ایران را مطرح کرده اند.
هاآرتص در گزارش خود نوشت که جامعه اطلاعاتی و نظامی اسراییل از جمله روسای موساد، امان، شین بت و رییس ستاد ارتش با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالف هستند اما تصمیم گیری نهایی نهایتا بر عهده باراک و نتانیاهوست. پس از آن روزنامه گاردین در مقاله ای از آمادگی کامل اسراییل برای حمله به ایران خبر داد. خبر بعد این بود که اسراییل روز چهارشنبه گذشته یک مانور موشکی انجام داد و برای نخستین بار یک موشک 7000 کیلومتری آزمایش کرد.
علاوه بر این منابع اسراییلی اعلام کردند هواپیماهای ارتش این رژیم در یک مانور نظامی روی آسمان ایتالیا شرکت کرده اند که هدف آن تمرین همزمان عملیات تهاجمی و شکاری دوربرد بوده است. جالب است که ارتش همیشه محتاط و مخفی کار اسراییل به آسانی به خبرنگاران اجازه داد که از این مانور فیلم و عکس تهیه کنند. خبر بعد از لندن رسید.
سخنگوی وزارت خارجه انگلیس در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران که نظر او را درباره اخبار آمادگی اسراییل برای حمله به ایران پرسیده بود گفت انگلیس هیچ گزینه ای را برای متوقف کردن برنامه هسته ای ایران از روی میز حذف نمی کند. درست در همین موقع منابع انگلیسی خبری اعلام کردند که وزارت دفاع این کشور خود را برای کمک به عملیات مشترک اسراییل و امریکا علیه برنامه هسته ای ایران آماده می کند.
آخرین کد که در واقع به معنای انتقال کل این ماجرا به فضای رسمی بود مربوط به شیمون پرز رییس جمهور رژییم صهیونیستی است. پرز روز یکشنبه گفت که احساس می کند حمله به ایران نزدیک است. بیان این جمله از زبان عالی ترین مقام اجرایی رژیم صهیونیستی ظاهرا به این دلیل انجام شده است که صهیونیست ها می خواهند مطمئن شوند به واضح ترین شکل ممکن پیام خود را به مخاطبشان رسانده اند. منتها سوال این است که آن پیام چیست و مخاطب آن کیست؟

برای فهم اینکه پس پرده این بازی چیست ابتدا باید به این پرسش پاسخ دادکه آیا حمله نظامی به ایران امکانپذیر یا به اصطلاح یک گزینه روی میز است؟ بعد از آنکه پاسخ این سوال روشن شد می توان سوال دوم را مطرح کرد و آن اینکه هدف از جنجال تبلیغاتی جدید چیست؟

از بیش از دو سال پیش این نکته کاملا روشن بوده و به روش های بسیارمتنوعی به نفع آن استدلال شده است که حمله نظامی علیه ایران یک گزینه بالفعل نیست و شرایط لازم برای بالفعل شدن آن هم بسیار دشوارتر از آن است که امیدی به تحقق آن باشد.

دلایل زیر که که آنها با انبوهی از کدهای متعلق به منابع غربی قابل مستند سازی است، نشان می دهد حمله نظامی علیه ایران چه به صورت محدود و جه به صورت گسترده، علیه برنامه هسته ای ایران یا هر هدف دیگر، اکنون در دستور کار هیچ طرفی از جمله اسراییلی ها قرار ندارد و برای فهم فضای تبلیغاتی فعلی علیه ایران باید از ظاهر موضوع فراتر رفت.

1- اگر هدف حمله نظامی ایران توقف برنامه هسته ای باشد –چیزی که اسراییلی ادعا می کنند- یک حمله نه فقط منجر به توقف برنامه هسته ای ایران نخواهد شد، یلکه توجیه لازم برای حرکت به سمت تسلیحات در این برنامه را کاملا فراهم خواهد کرد. اگر ایران هدف حمله نظامی قرار بگیرد، آن وقت دلیلی به نام دفاع از خود در اختیار دارد که بر مبنای آن مجاز خواهد بود برای دسترسی به هر نوع امکان نظامی مفید از جمله سلاح هسته ای تلاش کند. بنابراین اگر هدف غربی ها این است که ایران سلاح هسته ای نسازد، احمقانه ترین کار این است که به ایران حمله کنند چرا که در آن صورت حتما ایران سلاح هسته ای خواهد ساخت.

2- مسئله بعدی این است که حمله نظامی اساسا قادر به متوقف کردن برنامه هسته ای ایران یا حتی به تاخیر انداختن آن تا زمانی طولانی نخواهد بود. تخمین خوش بین ترین ناظران اسراییلی و امریکایی این است که حمله نظامی فقط چیزی حدود دو سال این برنامه را به تاخیر خواهد انداخت و به همین دلیل بسیاری از استراتژیست های غربی عقیده دارند این تاخیر ارزش درگیر شدن با ایران را ندارد. اما نکته مهم تر این است که حتی وقوع این مقدار تاخیر هم محل تردید فراوان است. ایران اکنون اولا در حال انتقال ماشین های خود به تاسیسات فردو است که عملا در مقابل هیچ نوعی از حمله متعارف نظامی آسیب پذیر نیست، ثانیا در حال جایگزین کردن ماشین های نسل اول با نسل های 2 و 3 است و ثالثا مقدار قابل توجهی مواد 20 درصد انبار کرده است. مجموعه این پارامتر ها حاوی این پیام راهبردی است که برنامه ایران به درجه ای از پیشرفت و خودکفایی فنی رسیده که حتی با حمله نظامی هم سرعت آن تغیییری نخواهد کرد. در کنار همه اینها این بحث هم وجود دارد که غربی ها خود می گویند هرگز نمی توانند به لحاظ اطلاعاتی مطمئن باشند تاسیسات هسته ای ایران همان است که اعلام شده است.

3- سومین مسئله تاثیری است که هرگونه حمله نظامی بر فضای داخلی ایران خواهد گذاشت. همه تحلیلگران اطلاعاتی غرب اکنون بر این عقیده هستند که با وقوع هرگونه حمله نظامی خارجی دو اتفاق قطعا در داخل ایران رخ خواهد داد. نخستین اتفاق این است که یک اجماع داخلی بسیار جدی علیه غرب بوجود خواهد آمد و مطالبه پاسخ به غرب تبدیل به یک مطالبه مردمی خواهد شد و ثانیا پس از حمله دیگر نشانی از چیزی به نام جریان سبز یا اپوزیسیون نخواهد ماند و همه این گروه ها در زمانی بسیار کوتاه نابود می شوند. اگر این اصل را درست بگیریم که هدف نهایی امریکا از همه اقدامات علیه ایران حتی حمله نظامی نهایتا اثرگذاری بر فضای داخلی ایران و کلید زدن پروژه براندازی از داخل است (اصطلاحا گفته می شود امریکا حتی از اقدام سخت هم هدف نرم دارد)، با حمله به ایران تمام سرمایه نرم خود در ایران را در زمانی بسیار کوتاه خاکستر خواهد کرد.

4- چهارمین نکته مربوط به توان پاسخ دهی ایران و تیدیل کردن هرگونه درگیری به درگیری منطقه ای و فرامنطقه ای است. امریکایی ها بویژه اکنون که روی نیروی قدس تمرکز کرده اند به خوبی می دانند که توان عملیات برون مرزی ایران و متحدانش چه اندازه است اما مهم تر از این آن است که بهار عربی و برانگیختگی ضد اسراییلی و ضد امریکایی ناشی از آن، توان پاسخ دهی ایران به هر گونه تهدید را صد چندان کرده است.

5- و آخرین نکته که در این مقاله به ان اشاره می شود این است که اساسا جامعه اطلاعاتی و نظامی اسرایل و امریکا عقیده ندارد که برنامه هسته ای ایران تهدید شماره یک است. تمام ارزیابی های اطلاعاتی موجود در امریکا، اسراییل و اروپا حاکی از آن است که ایران فقط درصدد دست یافتن به «وضعیت آسانه ای» است و هیچ تصمیمی برای ساخت سلاح هسته ای اتخاذ نکرده است، ضمن اینکه حتی اگر سلاح بسازد از آن برای بازدارندگی استفاده خواهد کرد نه حمله به یک کشور دیگر. به همین دلیل است که کسانی مانند داگان و سلف او پاردو اصرار دارند که تهدید ژئوپلتیک ناشی از بهار عربی بسیار بزرگتر از تهدید برنامه هسته ای ایران است.

این فهرست را می توان بسیار طولانی تر و دقیق تر کرد و «ایران هسته ای» طی رزوهای آیند این اقدام را انجام خواهد داد اما سوال این است که اگر این استدلال ها درست باشد و حمله نظامی عملا از سبد گزینه های غرب علیه ایران حذف شده باشد، هدف بازی اخیر علیه ایران چیست؟

به نظر می رسد در دقیق ترین تحلیل ممکن هدف اسراییلی ها این است که غرب را وادار به اعمال تحریم هایی سنگین تر از قطعنامه 1929 علیه ایران بکنند اما معضل بزرگ آنها این است که روسیه، چین و برخی کشورهای اروپایی به دلایلی که در مقالات دیگر خواهیم گفت حاضر به موافقت با هیچ تحریم دیگری نیستند. هدف از تمامی جنجال های اخیر درباره احتمال حمله نظامی اسراییل به ایران این است که روسیه، چین و اروپا دست ازمخالفت با تحریم بردارند و از بیم مواجه شدن با گزینه بسیار خطرناک درگیری با ایران، تصویب تحریم های سنگین تر در شورای امنیت علیه ایران را بپذیرند. دقیقا به همین دلیل است که اوباما اعلام کرده پس از انتشار گزارش آمانو با روسیه و چین درباره ایران رایزنی خواهد کرد. بنابراین مخاطب کل این پکیج تبلیغاتی، نه ایران بلکه روسیه، چین واروپاست که همواره نگران حمله اسراییل به ایران بوده اند.

این بحث را در این باره که آیا تصوب تحریم ها تنها هدف بازی اخیر است و اینکه چرا طرف های مختلف (روسیه، چین، اروپا، اسراییل و امریکا) مواضع فعلی را اتخاذ کرده اند ادامه خواهیم داد.

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

جانم به این بصیرت شهید محراب آیت الله اشرفی اصفهانی(ره)

یکشنبه 24 مهر 1390  08:48 ب.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،سیاست و ... ،

http://www.habilian.com/foto/ashrafi-esfahani01.jpg

«باید از كسی حمایت كنم كه به درد اسلام بخورد»

23 مهرماه سالروز شهادت چهارمین شهید محراب، آیت‌الله اشرفی اصفهانی است كه در راه بازگشت از نماز جمعه‌ی كرمانشاه به دست منافقین به شهادت رسید. «شهید عزیز محراب این جمعه‌ی ما ... در جبهه‌ی دفاع از حق از جمله اشخاصی بود كه مایه‌ی دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَیْه» بود. و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد كرد.»1
در كرمانشاه هستیم. حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین اشرفی اصفهانی، فرزند ارشد چهارمین شهید محراب، ما را به منزل پدری دعوت می‌كند تا خاطراتی از مراودات رهبر معظم انقلاب و شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی را مرور كنیم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif نخستین آشنایی
هنگامی كه آیت‌الله بروجردی مرحوم پدر ما را به كرمانشاه فرستادند، حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در مشهد بودند. آن موقع من در سفری به همراه مرحوم پدرم به منزل یكی از علمای بزرگ مشهد رفتیم. دهه‌ی محرم بود و چند نفر آن‌جا منبر می‌رفتند؛ از جمله آقای طبسی و رهبر معظم انقلاب. مرحوم پدر ما پای منبر ایشان نشستند و بعد به من گفتند این آقای «آسید علی آقا» عجب منبریِ خوبی است. آن موقع پدر ما در كرمانشاه، نماینده‌ی آیت‌الله بروجردی بودند و آقا را ندیده بودند. بعد از این‌كه منبر تمام شد، آقا تشریف آوردند نزد پدر ما و از آن موقع ارتباط پدر ما و مقام معظم رهبری شروع شد. این ماجرا حدوداً به 45 سال پیش بازمی‌گردد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif هجرت به كرمانشاه به امر آیت‌الله‌العظمی بروجردی
شهید اشرفی اصفهانی به امر مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و برای اداره‌ی حوزه‌ی علمیه‌ای كه مرحوم آقای بروجردی در كرمانشاه ساخته بودند، از قم به این شهر اعزام شدند. در آن هنگام بنده در مدرسه‌ی فیضیه قریب به 19 سال بود كه با پدرم در حجره‌ای زندگی می‌كردیم و والده و اخوان و همشیره‌های من در اصفهان بودند. در واقع مرحوم پدر از نظر مالی قدرت پرداخت اجاره نداشتند كه بتوانند خانواده را در قم سكونت بدهند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17578/3.jpg
عكس: دیدار هنگام ورود رهبر انقلاب به كرمانشاه؛ فرودگاه شهید اشرفی اصفهانی
البته مرحوم پدر تمایل داشتند كه در قم بمانند اما آیت‌الله بروجردی به پدر فرمودند كه من اگر استاد و مرجع تو هستم، می‌گویم وظیفه داری كه بروی. مرحوم والد ما آمدند حجره و گفتند ما باید به كرمانشاه برویم و بدون این‌كه با مادرمان در اصفهان صحبت كنند، آماده‌ی حركت شدند.

با یك اتوبوس كه 24 روحانی برجسته از قم در آن حاضر بودند، به سمت كرمانشاه حركت كردیم. خطیب مشهور مرحوم آقای فلسفی هم در این جمع بودند. وقتی به كرمانشاه رسیدیم، مثل وضعیت حكومت نظامی خیابان‌ها را بسته بودند و نیروهای نظامی با تجهیزات در خیابان بودند. مردم هم كه مقلد آقای بروجردی بودند و به ایشان علاقه‌ی بسیار زیادی داشتند، برای استقبال از ما كنار خیابان‌ها ایستاده بودند و صلوات می‌فرستادند.

آمدیم و در حوزه‌ی علمیه مستقر شدیم. مرحوم والد ما ظهرها و شب‌ها در این محل نماز جماعت می‌خواندند. قریب سی سال ایشان در این مسجد و مدرسه نماز خواندند. حتی آن جمعه‌ای كه ایشان شهید شدند، شب قبلش در مسجد نمازشان را خواندند و ظهر فردا بعد از اقامه‌ی نماز جمعه به شهادت رسیدند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif سرِ راه كربلا، می‌آییم كرمانشاه
شهید محراب مقید بودند كه از افراد سرشناس و افرادی كه به حضرت امام رحمه‌الله ارادت داشتند برای تبلیغ دعوت نمایند. لذا شخصیت‌هایی همچون آقای فلسفی، آیت‌الله جنتی، آیت‌الله یزدی، آیت‌الله گرامی، مرحوم كافی و مرحوم طالقانی به دعوت مرحوم پدر به كرمانشاه می‌آمدند و منبر می‌رفتند. به همین دلیل مرحوم پدر از آیت‌الله خامنه‌ای دعوت كردند تا برای سخنرانی و تبلیغ به كرمانشاه بیایند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17499/H/139007190411500284_17499.jpg
ایشان ابتدا از این دعوت استقبال كردند، اما بعدها چون فعالیت‌های ایشان در مشهد زیاد بود و جلسات زیادی هم داشتند و كم‌كم مبارزات ایشان علیه رژیم ستمشاهی هم شدت گرفت، به همین خاطر به مرحوم پدر پیغام دادند كه فعلاً از آمدن به كرمانشاه معذورند. پس از انقلاب هم كه رفت و آمد خانوادگی برقرار شد، وقتی والد ما برای آمدن به كرمانشاه از ایشان دعوت كردند، گفتند من گرفتارم و ان‌شاءالله زمانی كه خواستیم برویم كربلا، سر راه می‌آییم كرمانشاه.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif شما آقای خامنه‌ای هستید؟
هنگامی كه رهبر انقلاب، نماینده‌ی امام خمینی رضوان‌الله‌علیه در جبهه‌های جنگ بودند، دو بار به منزل ما آمدند. در یكی از این دیدارها آقا چون با لباس نظامی و كلاه مخصوص بودند، پدرمان ابتدا ایشان را نشناختند. اما پس از چند لحظه مرحوم ابوی ‌پرسیده بودند شما آقای خامنه‌ای هستید؟ آقا هم پاسخ می‌دهند بله و برای دیدن شما آمده‌ام. بعد كه ایشان داخل منزل آمده بودند، والده‌ی ما برایشان چای آوردند. والده تعریف می‌كردند كه مرحوم پدر به دلیل كهولت سن، با دستانی لرزان یك چای و یك بسته گز جلوی آقا گذاشتند كه بعدها نیز حضرت آقا به این خاطره اشاره كردند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif یك رأی دارم كه آن را به شما می‌دهم
مرحوم پدر ما در سال 1360 وقتی متوجه شدند كه قرار است آیت‌الله خامنه‌ای كاندیدای رئیس‌جمهور شوند، به ایشان زنگ زدند و فرمودند كه من شنیدم شما قصد دارید برای ریاست‌جمهوری كاندیدا شوید و خواستم تصریح كنم كه شما وظیفه دارید در انتخابات ریاست‌جمهوری شركت كنید و ما هم با تمام وجود حمایت می‌كنیم. ایشان به مردم هم سفارش می‌كردند كه شما به نماینده‌ی امام رضوان‌الله‌علیه و نائب بر حق او رأی بدهید. می‌گفتند رأی به ایشان رأی به اسلام و قرآن است. این عین جملات ایشان است كه به صورت كتاب هم چاپ شده است. بر همین اساس رأی آقا در كرمانشاه بعد از تهران از دیگر شهرها بالاتر بود.

در روز انتخابات وقتی بعد از خطبه‌های نمازجمعه صندوق‌های رأی را آماده كردند، ایشان گفتند می‌خواهم به كسی رأی بدهم كه وارث پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و ائمه علیهم‌السلام است و من با تمام وجود از او حمایت خواهم كرد. ایشان ‌گفت من شخصاً یك رأی دارم و رأی خودم را به حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید علی خامنه‌ای خواهم داد و بعد همه‌ی مردم صلوات فرستادند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17578/2.jpg
پیش از اعلام نتایج همان انتخابات هم آقای اشرفی اصفهانی فرمودند كه قطعاً آقای خامنه‌ای نفر اول خواهد شد و در این موضوع شك نكنید. شب كه تلویزیون اعلام كرد ایشان بیشترین رأی را آورده‌اند، شهید محراب رو به ما فرمودند: ماشین را آماده كنید؛ من می‌خواهم به تهران بروم و از نزدیك تبریك بگویم. ما این پیرمرد 80 ساله را با ماشین به تهران بردیم. به دفتر حضرت آقا كه رسیدیم، چون به ایشان گفته بودند كه آقای اشرفی از كرمانشاه آمده‌اند و می‌خواهند حضوری به شما تبریك بگویند، آقا از دفترشان بیرون آمده بودند و دم در ایستاده بودند. من و اخوی هم همراه پدر بودیم. خلاصه آقا آمدند و دست حاج‌آقا را گرفتند و از پای پله‌ها ایشان را به داخل دفتر بردند. ایشان به مرحوم پدر ما فرمودند: حاج‌آقا من راضی نبودم از كرمانشاه به این‌جا بیایید. شهید محراب در جواب آقا فرمودند: من می‌خواستم بیایم و با شما دست بیعت بدهم كه اگر من رأی به شما داده‌ام، كأنّه به رسول‌الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم رأی داده‌ام.

پدر ‌می‌گفتند: كسی كه بعد از امام به درد اسلام می‌خورد، این سید بزرگوار است. كسی كه سینه‌اش را سپر می‌كند، همین سید بزرگوار است. من باید از كسی حمایت كنم كه تا لحظه‌ی آخر به درد اسلام بخورد و در مقابل كفر جهانی سینه سپر كند و هیچ‌كس بهتر از آقای خامنه‌ای چنین شایستگی را ندارد. این بیان شهید محراب است.

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

آیا موسیقی، انسان را در رسیدن به هدف والای خود کمک می کند؟

سه شنبه 5 مهر 1390  11:57 ب.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

شکی نیست که همه نعمت‌هایی که خدای متعال در این عالم به انسان عطا فرموده می‌تواند در راه تکامل انسان مورد استفاده قرار گیرد و از جمله نعمت صدای خوب و آهنگین (موسیقی به معنای عام) چنان که استفاده از زیبایی‌های طبیعت می‌تواند انسان را در راه خداشناسی و پی بردن به جلال و جمال الهی کمک کنند؛ ولی از آن‌جا که معمولاً نعمت‌های مادی ابزاری دو سویه و شمشیری دو لبه است و ممکن است در راه سقوط انسان به کار گرفته شود، خدای متعال به وسیله انبیا حدود و شرایط استفاده از نعمت‌ها را به صورت احکام دینی بیان فرموده است. بنابراین استفاده از صدای خوش و آهنگین در صورتی که در مسیر تکامل حقیقی انسان قرار گیرد مطلوب است؛ چنان که آواز حضرت داوود یکی از مزایای بزرگ آن حضرت به شمار می‌رود، و خواندن قرآن به صوت خوش و هم‌چنین سایر چیزهایی که در توجه انسان به خدا مؤثر است، مانند دعاها و مناجات‌ها، مورد تأکید قرار گرفته است. اما آوازهایی که معمولاً غرایز حیوانی را تحریک می‌کند و موجب غفلت انسان از خدا و آخرت می‌شود مورد نهی قرار گرفته است.
منبع سایت علامه مصباح(حفظه الله)

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

چند سئوال در محضر علامه طباطبایی (ره)

سه شنبه 5 مهر 1390  02:12 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

http://img.tebyan.net/big/1386/08/14418518398171199177722061822305120621124876.jpg

- راه رسیدن به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف چیست؟

پاسخ علامه (ره): امام زمان علیه السّلام خود فرموده است: شما خوب باشید، ما خودمان شما را پیدا می‌كنیم .


- درباره ظهور حضرت ولى عصر عجل الله فرجه الشریف در روایت آمده است: لایضهر الا و یظهر الفساد

ظهور نمى‌كند مگر این كه فساد آشكار گردد .

همچنین در احادیث متعدد آمده است: یملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا. (1) بعد از این كه زمین از ظلم پر مى‌گردد، آن را با قسط و داد پر مى‌كند .

آیا از این گونه روایات استفاده نمى‌شود كه نباید با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمینه ظهور حضرتش فراهم گردد؟

ظهور نمى‌كند مگر این كه فساد آشكار گردد .

همچنین در احادیث متعدد آمده است: یملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا. (1) بعد از این كه زمین از ظلم پر مى‌گردد، آن را با قسط و داد پر مى‌كند .

آیا از این گونه روایات استفاده نمى‌شود كه نباید با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمینه ظهور حضرتش فراهم گردد؟

پاسخ علامه (ره): لازمه این سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلما حضرت نمى‌خواهد كه فساد كنیم تا بیاید و ما را گردن بزند.


- آیا روایتى كه مى‌گوید: همه در زمان حضرت مهدى علیه السّلام مسلمان مى‌شوند(2) درست است؟

پاسخ علامه (ره): خداوند متعال مى‌فرماید:

اذ قال الله یا عیسى، انى متوفیك و رافعك الىّ و مطهرك من الذین كفروا، و جاعل الذین اتبعوك فوق الذین كفروا الى یوم القیامه، ثم الىّ مرجعكم فاحكم بینكم فیما كنتم فیه تختلفون. (آل عمران/ 55)

(یاد كن) هنگامى را كه خدا گفت: اى عیسى، من تو را بر گرفته، و به سوى خویش بالا مى‌برم، و تو را از (آلایش) كسانى كه كفر ورزیده‌اند پاك مى‌گردانم، و تا روز رستاخیز كسانى را كه از تو پیروى كرده‌اند فوق كسانى كه كافر شده‌اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‌كردید میان شما داورى خواهم نمود.

ظاهرا روایت فوق مخالف، با این قسمت از آیه است كه مى‌فرماید:

و جاعل الذین اتبعوك فوق الذین كفروا الى یوم القیامه؛ زیرا این جمله مى‌رساند كه كفار تو روز قیامت وجود دارند. در روایتى نیز آمده است كه :حضرت از آنها جزیه مى‌گیرد. (3)


- آیا در قرآن كریم آیه‌اى در رابطه با رجعت وجود دارد؟

پاسخ علامه (ره): چندین آیه در این رابطه وجود دارد. یكى از آیاتى كه بر رجعت دلالت دارد، آیه زیر است كه خداوند متعال مى‌فرماید:

"و یوم نحشر من كل امة فوجا ممن یكذب بآیاتنا فهم یوزعون." (نمل/ 83)

و روزى كه در آن از هر امتى، گروهى از كسانى را كه آیات ما را تكذیب مى‌كردند. محشور مى‌گردانیم، و نگاه داشته مى‌شوند تا همه به هم بپیوندند.

مقصود از این آیه شریفه، قیامت نیست، چون با كلمه من تبعیضیه مى‌فرماید: من كل امة فوجا یعنى از هر امتى، دسته‌اى را محشور مى‌گردانیم . در حالى كه قرآن كریم در رابطه با حشر روز قیامت مى‌فرماید:

"و حشرنا هم فلم نغادر منهم احدا .(كهف/ 47) و همه را گرد مى‌آوریم و هیچ یك را فرو گذار نمى‌كنیم .


- مقصود از دو تعبیر ایاب و رجعت كه در زیارت جامعه مى‌فرماید: مؤمن بایابكم، مصدق برجعتكم.

به بازگشت شما ایمان دارم، و رجعت شما را تصدیق مى‌نمایم چیست؟

پاسخ علامه (ره): منظور از این دو ایاب و رجعت یك چیز است، و مقصود همان رجعتى است كه اول امام حسین علیه السّلام بعد حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام و بعد حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم، بعد باقى ائمه علیهم السلام رجوع مى‌نمایند، مى‌باشد.


- بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ، بازگشت به دنیا و ماده چگونه ممكن است؟ و اخبار رجعت را چگونه مى‌شود تصدیق كرد؟

پاسخ علامه (ره): نقل شده كه مرحوم سید نعمت الله جزایزى قدس سره در كتاب الانوار النعمانیه فرموده است: ششصد نص دینى اعم از آیه، روایت، دعا و زیارت در رابطه با رجعت وجود دارد. البته روایات با هم تنافى دارند، ولى روى هم رفته قطعا رجعت به معناى بازگشت به زندگانى دنیا بعد از مرگ را اثبات مى‌كنند. چنانكه قرآن كریم نیز در موارد متعدد بر بازگشتن به دنیا بعد از مرگ تصریح كرده و بر مساله رجعت صحه مى‌گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسى علیه السّلام است. همچنین در قضیه بقره بنى‌اسرائیل مى‌فرماید:

و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فیها، و الله مخرج ما كنتم تكتمون . فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك یحى الله الموتى، و یریكم آیاته، لعلكم تعقون. (بقره/ 72 و 73)

و چون شخصى را كشتید، و درباره او با یكدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آن كه خدا، آنچه را كتمان مى‌كردید آشكار گردانید. پس گفتیم: با قسمتى از آن (گاو سر بریده را به آن مقتول بزنید تا زنده شود. این گونه خدا مردگان را زنده مى‌كند، و آیات خود را به شما مى‌نمایاند، باشد كه بیندیشید.

مقصود از قلنا اضربوه ببعضها دم گاو است، و نیز در جریان دیگر مى‌فرماید:

الم تر الى الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا، ثم احیاهم. .. )بقره/ 243 (

آیا از حال كسانى كه از بیم مرگ از خانه‌هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتى؟ كه خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، آنگاه آنان را زنده ساخت ...

همچنین در قضیه حضرت عزیز علیه السّلام مى‌فرماید:

فاماته الله مائة عام ثم بعثه ... ) بقره/ 259 (

پس خداوند او را به مدت صد سال میراند، آنگاه او را برانگیخت ...

در بعضى از اخبار رجعت نیز آمده است: عمر عالم صد هزار سال است، هشتاد هزار سال از آن حكومت آل محمد علیهم السلام، و بیست هزار سال حكومت دیگران است، تا این كه در آخر مى‌فرماید: چهل روز مانده به انقراض عالم، زمین از حجت خالى مى‌گردد، و هرج و مرج عالم را فرا مى‌گیرد، و بعد از چهل روز در صور دمیده شده و قیامت بر پا مى‌گردد.
منبع:تبیان



نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

اهمیت ولایت

سه شنبه 1 شهریور 1390  01:45 ق.ظ

نوع مطلب :فرهنگ و اخلاق ،

عن زرارة عن أبی جعفرعلیه السلام فی حدیث قال أمّا لو أنّ رجُلاً صامَ نهارَهُ و قامَ لیله وتصدّق بجمیع مالِه وحَجّ جَمیع دَهره و لم یعرف ولایة ولی الله فیوالیَه و تکون جمیع أعمالِه بدلالةٍ مِنه الیه ما کانَ له عَلی اللهِ حقّ فی ثوابه ولا کان مِن اهل الإیمان.

http://tm2010.persiangig.com/desk/velayat/1600-1200.jpg




 

زراره از حضرت امام باقر علیه السلام روایت میكند كه ایشان فرمودند:

اگر فردی روزها را روزه بگیرد و شبها را به عبادت بیدار باشد و همه ی اموالش را نیز صدقه بدهد و در تمام سالهاس عمرش حج بجا بیاورد ولی ولایت ولی خدا را نشناسد تا او را ولی خود بداند و همه ی اعمالش را با راهنمایی او انجام دهد بر خداوند حقی ندارد كه به او ثوابی تعلق بگیرد و نیز از اهل ایمان هم نمیباشد. 

بحارالانوار 27/42


نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:سه شنبه 1 شهریور 1390 | نظرات ()

بمناسبت فرارسیدن ایام شهادت جانسوز مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام

سه شنبه 1 شهریور 1390  01:43 ق.ظ

http://www.javedan.ir/atts/images/thdata/th_900528120348.jpg

مى‏ گویند مادرش او را حیدره نام نهاده بود، اما پدرش ابو طالب نام او را به على تغییر داد. در رجزى كه به آن حضرت منسوب است تصریح به این معنى است أنا الذی سمتنی أمی حیدرة ....

ابو الحسن، على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب، نخستین امام از ائمه اثنى عشر، دومین معصوم از چهارده معصوم (ع) و در نظر اهل سنت خلیفه چهارم از خلفاى راشدین است.

آن حضرت دومین شخص عالم اسلام(پس از رسول اكرم (ص) و وصى و ولى مطلق هستند و اعتقاد به امامت و وصایت و ولایت آن حضرت و یازده فرزند بزرگوارش یكى از اصول مذهب امامیه است. اما عده ‏اى از پیروان و معتقدان آن حضرت به ملاحظه كثرت فضایل و كرامات ایشان از جاده اعتدال منحرف شده و اعتقاداتى فوق اعتقادات شیعه امامیه درباره ایشان پیدا كرده ‏اند. این عده به غلات یعنى غلو كنندگان معروف شده ‏اند و هم در نظر اهل سنت و هم در نظر شیعه از جاده هدایت به دور افتاده ‏اند و از اهل بدعت و ضلال محسوب مى‏گردند.

ابو طالب نام پدر ایشان بود و این كنیه‏اى بود به جهت پسر بزرگترش كه طالب نام داشت و این كنیه بر نام واقعى او كه عبد مناف بود غالب آمد و در تاریخ اسلام هیچگاه او را عبد مناف نخوانده ‏اند و فقط با ابو طالب از او یاد كرده ‏اند.

حضرت على (ع) به جز كنیه ابو الحسن به ابو تراب نیز معروف بود و این كنیه را حضرت رسول (ص) به او داده بود و آن هنگامى بود كه او را بر روى خاك خوابیده دیده بود و او را بیدار كرده و گرد و خاك از پشت او برافشانده و فرموده بود تو ابو تراب هستى. آن حضرت این كنیه را چون از جانب رسول اكرم (ص) به او داده شده بود بسیار دوست مى‏داشت و آن را بر كنیه ‏ها و القاب دیگر ترجیح مى‏داد. اما بنى امیه و دشمنان حضرت در این كنیه نوعى تحقیر و توهین مى‏دیدند و به كسان خود دستور داده بودند كه آن را همچون دشنام و ناسزایى درباره او بكار برند. زیاد بن ابیه و پسرش عبید اللّه بن زیاد و حجاج بن یوسف ثقفى این كنیه را درباره او بسیار بكار مى‏بردند.

مى‏گویند مادرش او را حیدره نام نهاده بود، اما پدرش ابو طالب نام او را به على تغییر داد. در رجزى كه به آن حضرت منسوب است و آن را در غزوه خیبر در برابر مرحب خیبرى خوانده است تصریح به این معنى است، زیرا حضرت در این رجز فرموده است: أنا الذی سمتنی أمی حیدرة (من كسى هستم كه مادرم مرا حیدره نامید).

مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصى است و بنا به گفته علماى انساب نخستین زن هاشمى است كه به ازدواج یك مرد هاشمى (ابو طالب) درآمده است و صاحب فرزند شده است. این بانو را یازدهمین كسى گفته ‏اند كه اسلام آورده و حضرت رسول (ص) بر جنازه او نماز خواند و فرمود كه پس از ابو طالب هیچكس درباره من بیشتر از او نیكى نكرده است.

تولد امام على (ع)

تولد امام على (ع) روز سیزدهم ماه رجب سال سى ‏ام عام الفیل، در خانه كعبه اتفاق افتاده است. مى‏گویند كسى پیش از آن حضرت و پس از ایشان در خانه كعبه متولد نشده است. اگر تولد حضرت رسول (ص) در عام الفیل اتفاق افتاده باشد و عام الفیل بنا بر بعضى محاسبات با سال 570 م. منطبق باشد، باید تولد حضرت امام على (ع) در حدود سال 600 م. اتفاق افتاده باشد، یعنى 21 سال قبل از هجرت (با در نظر گرفتن اختلاف سالهاى قمرى و میلادى این تاریخها تقریبى است) .

اسلام آورنده نخستین

از جمله نعمتهاى الهى در حق على ابن ابى‏طالب (ع) یكى آن بود كه وقتى قریش در قحطى بزرگى افتادند و ابو طالب را فرزند و عیال زیاد و توانایى مالى كم بود، حضرت رسول (ص) به عموى خود عباس كه مردى توانگر بود گفت برویم و از بار زندگى ابو طالب بكاهیم و هر كدام یكى از پسران او را برگیریم و پیش خود نگاه داریم. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و هر دو پیش ابو طالب رفتند و گفتند ما مى‏خواهیم هر كدام یكى از پسران ترا نزد خود نگاه داریم تا این مصیبت قحطى از میان ما برداشته شود. ابو طالب كه از میان فرزندان خود عقیل را از همه بیشتر دوست داشت گفت اگر عقیل را نزد من بگذارید هر یك از پسران دیگر مرا كه مى‏خواهید مى‏توانید ببرید. پس عباس جعفر را همراه خود به خانه برد و حضرت رسول (ص) امام على (ع) را و امام على (ع) نزد رسول خدا (ص) بزرگ شد تا آنكه آن حضرت به نبوت مبعوث شد و امام على (ع) به او ایمان آورد.

بسیارى از سیره نویسان و محدثان اهل سنت امام على (ع) را نخستین كسى مى‏دانند كه اسلام آورد و آنها كه خدیجه را نخستین اسلام آورنده مى‏دانند امام على (ع) را نخستین اسلام آورنده از مردان مى‏شمارند.

اینكه حضرت امیر (ع) اسلام آورنده نخستین، دست كم از میان مردان، باشد امرى طبیعى به نظر مى‏رسد، زیرا بنا بر روایت سیره ‏نویسان، حضرت رسول (ص) بعثت خود را نخست به خدیجه اعلام فرمود و خدیجه قول او را تصدیق و تأیید كرد. دومین شخصى كه از اسلام و بعثت حضرت رسول (ص) مى‏بایست آگاه مى‏شد على بن ابیطالب (ع) بود كه در خانه آن حضرت زندگى مى‏كرد و در آن هنگام به اختلاف روایات میان ده تا پانزده سال داشت. پس از او زید بن حارثه بود كه پسر خوانده و آزاد كرده پیامبر (ص) بود و در همان خانه زندگى مى‏كرده است .

روایاتى هست كه در آغاز فقط حضرت رسول (ص) و خدیجه و امام على (ع) را در حال نماز گزاردن دیده‏اند و روایات دیگرى هست كه به موجب آن حضرت رسول (ص) در آغاز بعثت به هنگام نماز، با امام على (ع) و پنهان از نظر دیگران به شكاف كوهها و دره‏هاى مكه مى‏رفتند و در آنجا نماز مى‏خواندند.

بعضى از متعصبان و محدثان اهل سنت خرده گرفته ‏اند كه بر فرض آنكه امام على (ع) نخستین مسلم باشد چندان فضیلتى را براى او ثابت نخواهد كرد، زیرا آن حضرت در آن زمان در سالهاى كودكى بوده است و ایمان و اسلام از سالهاى بلوغ معتبر است. در پاسخ باید گفت كه این فضیلت مهمترى بر فضایل امام على (ع) مى‏افزاید و آن اینكه آن حضرت در میان مهاجرانِ نخستین و در میان جنگجویان بدر كه سمت فضیلت و برترى بر اصحاب دیگر حضرت رسول (ص) را دارند، تنها كسى است كه هرگز بت پرستى نكرده است و از آن هنگام كه خود را شناخته است خداى واحد را پرستیده و با رسول خدا (ص) نماز گزارده است.

بنا بر روایتى دیگر چون آیه: و أنذر عشیرتك الأقربین (به خویشاوندان نزدیك خود هشدار ده) نازل شد، حضرت رسول (ص) بنا بر این دستور الهى فرزندان و نبیرگان عبد المطلب را كه نزدیكترین خویشان او بودند دعوت كرد و فرمود هر كس از شما پیشتر از دیگران با من بیعت كند برادر و دوست و وارث من خواهد بود و این سخن را سه بار تكرار فرمود و در هر بار فقط امام على (ع) برخاست و آن حضرت را تأیید و تصدیق كرد و حضرت رسول (ص) فرمود: این مرد، برادر من و وصى من و خلیفه من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت كنید.

خوابیدن در جای پیامبر (ص)

بنابر روایات سیره‏ نویسان، در شبى كه قریش قصد داشتند به خانه حضرت رسول (ص) بریزند و او را به قتل برسانند، پیامبر (ص) آن شب به تعلیم جبرئیل در بستر خود نخوابید و به على(ع) گفت در بستر من بخواب و این پارچه سبز حضرمى را بر خود بپوشان كه آنها نخواهند توانست آزارى به تو برسانند. آن شب حضرت رسول (ص) با ابو بكر از مكه بیرون رفت و امام على (ع) در رختخواب او خوابید. كفار قریش بر در خانه آن حضرت گرد آمده بودند و مراقب او بودند و مى‏پنداشتند كه آنكه خوابیده است خود حضرت رسول (ص) است. نزدیك بامداد امام على آن پارچه را به یكسو افكند و قریش به اشتباه خود پى‏ بردند. اما دیر شده بود زیرا حضرت رسول (ص) از مكه بیرون رفته بود. على سه شبانه روز در مكه ماند تا اماناتى را كه مردم پیش رسول اكرم (ص) داشتند مسترد كند و پس از به پایان رساندن این مأموریت از مكه بیرون رفت و به حضرت رسول (ص) پیوست.

ازدواج با فاطمه (س)

در سال اول یا دوم یا سوم هجرى، حضرت رسول (ص) فاطمه (س) را به امام على (ع) تزویج كرد. بنا بر بعضى روایات مَهر آن حضرت پانصد درهم بود كه مطابق با وزن دوازده اوقیه و نیم نقره است (هر اوقیه چهل درهم است) و گفته ‏اند كه مهر دختران دیگر حضرت رسول (ص) نیز به همین مقدار بوده است. اما درباره مهر حضرت فاطمه (س) اقوال دیگرى هم ذكر شده است كه باید به كتب مفصل رجوع كرد.

بنا بر بعضى از روایات ابتدا ابوبكر و عمر از حضرت فاطمه (س) خواستگارى كرده بودند، ولى حضرت رسول (ص) پاسخ رد به ایشان داده بود. در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرى حسن بن على (ع) از این ازدواج بوجود آمد و در سوم شعبان سال چهارم هجرت تولد حسین بن على (ع) اتفاق افتاد.

غزوات

بنا به روایات، حضرت امیر (ع) در همه غزوات بجز غزوه تبوك حضور داشته است و عَلَم حضرت رسول (ص) همواره به دست امام على (ع) بوده است. در غزوه تبوك خود حضرت رسول (ص) امام على (ع) را به جاى خویش در مدینه گذاشت و این امر موجب بروز این شایعه شد كه حضرت رسول (ص) از مصاحبت امام على (ع) خوشدل نیست. امام على (ع) این شایعه را با آن حضرت در میان نهاد و آن حضرت سخن بسیار معروف خود را«أ ما ترضى أن تكون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی» (آیا نمى‏خواهى كه پایگاه تو نزد من مانند پایگاه هارون در برابر موسى باشد، جز آنكه پیامبرى پس از من نخواهد بود) ادا فرمود.

اگر در احوال موسى (ع) و هارون (ع) مطالعه شود معلوم خواهد شد كه هارون (ع) برادر و نزدیكترین شخص به موسى (ع) بوده است، پس با این مقایسه كه حضرت رسول (ص) فرمودند، شكى نمى‏ماند كه او امام على (ع) را نزدیكترین شخص به خود و حتى مقام او را با خود برابر دانسته و فقط نبوت را كه اختصاص به خودش داشته است استثنا فرموده است.

شجاعت و رشادت آن حضرت در همه غزوات معروف است و كتب سیره و حدیث اهل سنت مشحون از شرح دلاوریهاى آن حضرت است. اگر به فهرست كشته شدگان مشركان در جنگ بدر مراجعه شود، معلوم مى‏گردد كه در این جنگ هشت تن از هفتاد تن مشرك مقتول بطور مسلم به دست حضرت على (ع) كشته شده ‏اند و این عده بجز كسانى هستند كه در قتلشان اختلاف است كه آیا به دست امام على (ع) كشته شده‏ اند یا كسان دیگر و بجز كسانى هستند كه امام على (ع) در قتل ایشان، با دیگران مشاركت داشته‏ اند.

در جنگ احد هنگامى كه عده زیادى از اصحاب حضرت رسول (ص) از دور ایشان گریختند، امام على (ع) از جمله اشخاص معدودى بود كه پاى فشرد و خود را سپر آن حضرت كرد. در این جنگ نیز عده‏اى از سران قریش به دست آن حضرت به قتل رسیدند. از آن جمله عبد الله بن عبد العزى بن عثمان بن عبد الدار معروف به طلحة بن ابى طلحة از طایفه بنى عبد الدار بود كه لواى قریش به دست او بود. عبد اللّه بن حمید بن زهیر از طایفه بنى اسد و ابو امیة بن ابى حذیفة بن المغیرة از طایفه بنى مخزوم نیز از جمله كسانى بودند كه در احد به دست حضرت امیر (ع) كشته شدند.

قتل عمرو بن عبدود، در غزوه خندق، به دست آن حضرت سخت مشهور است. در جنگ خیبر حضرت رسول (ص) علم سفید خود را به ابو بكر داد و او را براى گرفتن یكى از قلاع خیبر فرستاد. ابو بكر بى ‏آنكه كارى انجام دهد بازگشت. حضرت فرداى آن روز عمر بن خطاب را مأمور آن مهم كرد و او نیز نتوانست كارى انجام دهد. آنگاه حضرت فرمود كه من فردا علم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و گریز پا نیست و خداوند این قلعه را به دست او خواهد گشود. آنگاه امام على (ع) را فرا خواند و علم را به دست او داد و فرمود این علم را پیش ببر تا خداوند فتح این قلعه را به دست تو ممكن گرداند.

امام على (ع) علم را بگرفت و به نزدیك قلعه رفت و با مدافعین قلعه به جنگ پرداخت. یكى از ایشان ضربه‏اى بر او زد كه سپر را از دست مبارك او بینداخت و آن حضرت لنگه در قلعه را از جاى بركند و بجاى سپر بكار برد و چندان جنگید كه خداوند فتح را نصیب او كرد.

در غزوه حنین كه افراد قبایل هوازن از شكافها و گردنه‏ هاى كوه بناگاه بر مسلمانان حمله كردند و مسلمانان روى به گریز نهادند از جمله كسانى كه پاى فشرد و حضرت رسول (ص) را ترك نكرد امام على (ع) بود.


قصه شورى

عمر پس از ضربه خوردن و احساس مرگ، امر خلافت را میان شش تن از اصحاب رسول خدا (ص) كه به قول خودش حضرت از ایشان راضى بود به شورى گذاشت و ابو طلحه انصارى را با پنجاه تن بر ایشان بگماشت و سه روز به ایشان مهلت داد تا یكى را از میان خود برگزینند و اگر پنج تن یكى را برگزیدند و ششمى رأى ایشان را نپذیرفت كشته شود و اگر چهار تن بر یكى اتفاق كردند و دو تن مخالفت كردند آن دو تن كشته شوند و اگر سه تن بر یكى و سه تن بر دیگرى اتفاق كردند عبد اللّه بن عمر یكى را از آن دو برگزیند و اگر به سخن او راضى نشوند آن سه تن كه در میانشان عبد الرحمن بن عوف باشد قولشان ترجیح دارد و اگر آن سه تن دیگر نپذیرفتند كشته شوند.

این تركیب و ترتیب به نحوى بود كه انتخاب عثمان را مسلّم مى‏ساخت و حضرت امیر (ع) از همان آغاز، این امر را پیش‏بینى كرده و آن را به عم خود عباس گفته بود زیرا عبد الرحمن بن عوف شوهر خواهر ناتنى عثمان بود و قطعا جانب او را مى‏گرفت و سعد بن ابى وقاص مانند عبد الرحمن از قبیله بنى زهره بود و در هر جانب كه عبد الرحمن بن عوف بود مى ‏ایستاد و چون عمر گفته بود كه عبد الرحمن در هر جانب كه باشد آراء آن جانب ترجیح دارد، یقین بود كه آراء این سه تن به نفع عثمان خواهد بود و حضرت به عباس گفته بود كه موافقت آن دو تن دیگر (یعنى طلحه و زبیر) براى او فایده ‏اى نخواهد داشت.

اكنون باید دید كه اگر عمر این شش تن را به یك چشم مى‏نگریست چرا رأى عبد الرحمن بن عوف را بر آراء دیگران ترجیح داده بود و چرا این مقام را به دیگران نداده بود.

پاسخ شاید این باشد كه او مى‏دانست رقابت واقعى میان امام على (ع) و عثمان خواهد بود، پس امام على (ع) در یك سوى و عثمان در سوى دیگر واقع مى‏شوند و اگر طلحه در شورى شركت كند در جانب امام على (ع) نخواهد بود، زیرا طلحه از طایفه تیم بود كه ابو بكر از آن طایفه بود و امام على (ع) از همان آغاز خلافت را حق خود مى‏دانست و به همین جهت طایفه تیم، طایفه بنى هاشم را دوست نداشتند و نیز عبد الرحمن بن عوف در هر جانب كه باشد سعد بن ابى وقاص، هم قبیله او، با او خواهد بود و عبد الرحمن جانب خویشاوند خود را كه عثمان باشد رها نخواهد كرد. پس عمر با سیاست و تدبیر خود تركیب و ترتیب شورى را چنان كرد كه هم انتخاب عثمان قطعى باشد و هم به ظاهر مسئولیت خلافت عثمان و پیامدهاى آن را از خود سلب كند.

بدین ترتیب بار دیگر رعایت مصالح سیاسى و سیاست قبیله ‏اى و عشیره ‏اى، بر رعایت جانب حق غالب آمد و با این همه این عمل در زیر پوشش ظریف دین و حمایت از دین انجام گرفت.




ادامه مطلب

نوشته شده توسط: محسن رضایی راوری | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:17  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...